close
تبلیغات در اینترنت
شعر در پیشواز صلح سروده طاهره صفارزاده
loading...

پایگاه ادبی گنجینه

بايد به داوري بنشينيم‌ شوق رقابتي‌ست در بين واژه‌ها و عبارت‌ها و هر كدام مي‌خواهند معناي صلح را مرادف اوّل باشند □ بشر هماره‌ در آشتي بوده‌ست‌ با فعل‌هاي "خوردن‌" و "خوابيدن‌" با اشتهاي "تصاحب‌" و با "ضمير مفرد اول شخص‌" امّا اين رسم باستاني و امروزي‌ به درد هستي "فردا" نمي‌خورد…

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
بیاین مشاعره 23 3386 hadiramesh1376
من امینم شمام خودتونو معرفی کنین 13 3135 saye
بیوگرافی سهراب سپهری 1 5026 arezootam
داستان های طنز 7 2469 guis
دانلود دیوان حافظ و گلاستان سعدی 1 1726 dorkman
زوال 0 1016 akmin91
جدید ترین آیا میدانید 91 0 2111 editor
1 اردیبهشت روز بزرگداشت سعدی شیرازی 1 1327 mrbavandpoor
توانایی زبان فارسی در معادل‌سازی 0 1313 editor
زاویه دید در داستان 0 1380 editor
«بچه‌های بدشانس» دوباره به نمايشگاه می‌آيند 0 964 editor
نگاهي به مجموعه داستان «روياي مادرم» 0 1069 editor
25 فروردین روز بزرگداشت عطار نیشابوری 0 921 editor
بیوگرافی ناصرخسرو حارث قبادیانی 0 1243 editor
بیوگرافی دکتر محمد علی اسلامی ندوشن 0 2259 editor
بیوگرافی دکتر محمد معین 0 1063 editor
آموزش قالب شعری قصیده 0 1153 editor
بیوگرافی مرتضی کاتوزیان 0 1238 editor
بیوگرافی جمشید هاشم پور 0 1109 editor
الفبای قصه نویسی 0 939 editor
شعر خلیج همیشه فارس 0 1512 editor
بیوگرافی زهرا اسدی 0 1326 editor
بیوگرافی آنتوان چخوف 0 927 editor
بیوگرافی فرشته ساری 0 1036 editor
بیوگرافی صادق هدایت 0 1254 editor
بیوگرافی خیام نیشابوری 0 1137 editor
داستان های کوتاه کوتاه 2 1778 editor
بیوگرافی حافظ شیرازی 0 2252 editor
زندگینامه مرحوم قیصر امین پور 0 9936 editor
بیوگرافی فروغ فرخزاد 0 2795 editor

شعر در پیشواز صلح سروده طاهره صفارزاده


بايد به داوري بنشينيم‌
شوق رقابتي‌ست
در بين واژه‌ها
و عبارت‌ها
و هر كدام مي‌خواهند
معناي صلح را
مرادف اوّل باشند



بشر
هماره‌
در آشتي بوده‌ست‌
با فعل‌هاي "خوردن‌" و "خوابيدن‌"
با اشتهاي "تصاحب‌"
و با "ضمير مفرد اول شخص‌"
امّا
اين رسم باستاني و امروزي‌
به درد هستي "فردا" نمي‌خورد
بايد كه چهره‌هاي ديگر معنا را
پيدا كنم‌
شاعر
هنگام واژه پسنديدن‌
بايد كه رمز ضابطه‌ها
و واژه‌نامه‌ي ناپيدا را
دريابد
وقتي به آن يگانه مي‌انديشم‌
رنگ دوگانگي‌ها
بي‌رنگ مي‌شود
و هر دو عالم‌
در بي‌مرزي‌
همراز مي‌شوند
خليج و دريا
جزيره و اقيانوس‌
بركه و صحرا
جامعه‌ي كوه‌ها
و خانه‌ي دل‌ها
پايتخت اوست‌
جهان
و هر دو جهان‌
و هر چه جهان‌
پايتخت اوست‌
او بر سرير عدالت‌
ضدّ ستمگري آدم‌هاست‌
ستم به خود
به ديگري‌
به دگرها
و آن مؤلّف اراده‌ي دانايي‌
چشمان نافذي‌ست‌
كه از بالا
درون حركت‌ها را مي‌پايد
و كامپيوتر تدبيرش‌
بي‌وقفه‌
بي‌چرت و خواب‌
به اثبات وعده مشغول است‌



در حوزه‌ي نظارت اَلله
اگر در اشتياق ديده شدن هستي‌
از ذهن خويش‌
قصد دسيسه‌
و طرح توطئه را
خارج كن‌
مخلوق‌ِ صِرف‌، هستي‌
بنده‌ي حق باش‌
هنگام سلطه‌ي حرص‌
به خود بگو
خودخواهي تو
هسته‌ي زشتي‌هاست‌
آن لقمه‌ي زياد
آن سكه‌ي زياد
آن قدرت زياد را
به ديگران‌
تعارف كن‌
به ديگران‌
به عموم‌
نه خويشاوند
نه دوستان جاهلي بند و بست‌



دانشوري
دانشمندي
كه كيف به دست‌
شبانه‌روز
دنبال "پول‌ِ براي پول‌"
دوان است‌
او هم‌
كورانه‌
و دستيارانه‌
ديوار مرزهاي سياسي را مي‌سازد
انبارهاي اسلحه را پر مي‌كند



معناي صلح چيست‌
در سرزمين من‌
در سرزمين تو
در سرزمين ما و شما
در سرزمين ايشان‌
معلول‌هاي جنگ‌
كه دنبال گمشده‌شان مي‌گردند
پاهاي گمشده‌
دستان گمشده‌
چشمان گمشده‌
معناي صلح را
بهتر مي‌دانند
معلول‌هاي دروني‌
دسته‌ي ديگر هستند
سلامت وجدان را
از دست داده‌اند
گم كرده‌اند
و
او كه با وجدان‌
همشانه‌
همراه مي‌رود
قدر گمشده‌ها را مي‌داند
كه درد خسته طپيدن‌ها
در سينه‌اي‌ست كه "مي‌داند"
به فرض‌
قلم به وساطت برخيزد
در هرج و مرج داد و ستدها
مرثيه‌اي‌
براي شور و جذب همدلي زودپا
در سوگ گمشده‌ها
خواهد نوشت‌
همين و ديگر هيچ‌



خيل عظيم جهاني‌
جهان ميليون در ميليون‌ها
مخلوق صِرف مانده‌
در جا زده‌
چرا كه‌
توفيق "بندگي‌" حق‌ّ را
پيدا نكرده است‌
و اين گونه است‌
كه در محاصره‌ي تنهايي‌ها
و در مدار قهر و جدايي‌هاست‌
صلحي كه اندرون بشر مي‌جويد
در مأمن شناختن "اوست‌"
سردرد نيست‌
كه سوي قرص و دواخانه رو كند



و فطرت الهي انسان‌
بخش منوّر روح است‌
و چونكه مخزن انديشه‌
همجوار علم الهي‌
و در تلاش امر الهي باشد
همخواني و مراوده‌ي ذهن و روح‌
امّاره را
حتّي از احتمال تجاوز
مأيوس مي‌كند



در ذات پاك طبيعت‌
امّاره نيست‌
و در غياب فتنه‌ي آن ذيشر
اضداد هم‌
به همديگر
ادب مي‌ورزند
شب چونكه مي‌رسد
آهسته‌
با احتياط
ورود خود را
اعلام مي‌كند
و
روز
فروتنانه
وقت دميدن‌
گاه فرا رسيدن‌
به شب‌
سلام مي‌گويد
در فصل‌هاي مقرّر
بهار
جايش را
به تابستان مي‌بخشد
تابستان‌
به پائيز
پائيز هم‌
به زمستان‌
دانايي و نظام عجيبي‌ست‌
در مسابقه‌ي رفتار



در سلطه‌دان جهل‌
هيولاي قدرتي‌ست‌
كه صدها سامان را
به چشم هم زدني‌
مي‌بلعد
و دكمه‌هاي كُشنده و مرگ‌آور
آمال زندگان را
در لحظه‌اي
نابود مي‌كنند
خرد
هماره‌
به جنگي بزرگ درگير است‌
به جنگ جهل‌
جنگ شريف‌
جنگ مفيدتر از صلح‌



وقتي در انتظار صلح جهاني هستيم‌
بايد يگانه باشيم‌
با نيكي‌
با راستي‌
با فتوّت و خوش قلبي‌
بايد انسان باشيم‌
كه در كرامت انسان‌
زيبايي‌ست‌
بايد زمينه‌ساز زمان باشيم‌
اگر در انتظار زماني هستيم‌1
كه رهبران هدايت‌
و همرهان هادي‌
حق خداشناسي و انصاف‌
عدل و نجابت و بهروزي‌
فرزانگي و جوانمردي را
براي دنيايي‌
كه گنجينه‌هاي وجودش‌
از ذخيره‌ي اين نعمت‌ها
خالي شده‌ست‌
هديه مي‌آورند
بايد مجهّز و در حركت باشيم‌
كه انتظار
يعني آماده باش‌
آماده بايد باشيم‌
و اهل عمل‌
بايد رسيدهاي نكوخواهي‌2
خوبي‌
گره‌گشايي را
براي نثار
در پيشواز مقدم موعود
در دست داشته باشيم‌
بايد يقين بورزيم‌
كه ماندگار مطلق‌
در هر دو سوي ميز بي‌نهايت هستي‌
همان ارادة "يكتا"ست‌
تصميم‌
در اراده‌ي خالق‌
و در خرد خالق است‌
و در خردجويي‌
صلح است‌
صلح درون‌
همان معشوقي‌ست‌
كه قرن‌ها
در خيمه‌گاه صبرِ بر مصائب‌
به انتظار ورودش نشسته‌ايم‌



و هيچ زمان‌
از اين زمان‌
به علامات عاقبت‌
نزديك‌تر نزيسته است‌
زمين‌
ذخاير خود را برون فرستاده‌
دانش‌
همچون تباهي‌
همچون ظلم‌
به اوج خويش رسيده‌
و بيشتر از هر عصري‌
جاي حضور خرد
خرد ربّاني‌
خالي‌ست‌
آدم‌
بيش از هميشه‌
از شرارت فرزندانش‌
آن نطفه‌هاي خصيم‌3
در پيشگاه خالق‌
شرمنده است و سرافكنده‌
حوّا
بايد
در وقت غائله‌
به عزا بنشيند
روزي كه بچّه‌هاي او
به سخن آيند
اين بچّه‌هاي پير و جوان و ميانه‌سال‌
اقرار حافظه‌ي نَفْس‌ها4
زلزله‌ي استغاثه را
در سراسر دنيا
در شهر و روستا
ا يجاد مي‌كند



در آخرالزّمان‌
خداي قادر و دارا
گنجينه‌ي عظيم خرد را
به روي بندگان نيازآلودش‌
يكسان و رايگان‌
گشوده مي‌دارد
در روزگار دين مبين‌
صندوق عقل‌
از دستبرد وسوسه‌ها
پنهان خواهد زيست‌
دستور دين مبين‌
متحد شدن‌
يكي شدن‌
و همنوا شدن امّت‌هاست‌
در سراسر دنيا
جمع خلوص‌
هيأت موفق صلح است‌
در دفع تفرقه‌ها5



و در طلوع سلطه‌ي خرد ربّاني‌
نفوس امّاره‌
از جنبش‌
از تكاپو
مي‌افتند
شيطان به ناگهان‌
و در سراسر گيتي‌
بي‌كار مي‌شود
بي‌پيوند
بي‌يار
بي‌مريد و طرفدار
و دست‌هاي حيله‌گر و جهل‌پرورش‌
ناچار
تسليم مي‌شوند
به دستبندهاي الهي‌



وقتي كه آن مصوّر ديروز
آن مصوّر امروز
آن مصوّر فردا
فرمان دهد
كه زندگي‌
در انتهاي فرصت خود
از نو به ابتدا برسد
زمان خاص‌
مي‌آغازد
دنبال استغاثه‌ي همگان‌
مخلوق‌ِ صِرف‌
به بندگان خوب بدل مي‌شوند
خرد
كه هديه‌ي موعود است‌
از سوي خالق يكتا6
به پيش قدم برمي‌دارد
و صلح‌
دنبال آن به راه مي‌افتد
پائيز 69
___________________________________________________________
* - «صلح و ادبيات‌» عنوان كنفرانس بين‌المللي «گينه‌» بود كه دو ماه قبل در آن كشور برگزار شد. چون در آن كنفرانس حضور پيدا نكردم در شعر «در پيشواز صلح‌» به موضوع پرداختم‌.
1- سوره يونس / آيه 20
2- سوره بقره / آيه 148
3- سوره يَس / آيه 77
4- سوره انبيأ / آيه 14
5- سوره آل‌عمران / آيه 105
6- روايات يا منابع متعدّد درباره‌ي پيدايش «خرد» در آخرالزّمان‌
admin بازدید : 577 جمعه 07 مهر 1391 زمان : 23:51 نظرات ()
مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • موضوعات

  • شاعران نامی
  • شاعران کلاسیک
  • شاعران جهان
  • نویسندگان ایرانی
  • نویسندگان جهان
  • داستان
  • شعر
  • زندگینامه
  • مصاحبه
  • کتاب
  • گالری تصاویر
  • نقاشی
  • آموزش
  • اخبار
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 425
  • کل نظرات : 245
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 438
  • آی پی امروز : 36
  • آی پی دیروز : 44
  • بازدید امروز : 153
  • باردید دیروز : 181
  • گوگل امروز : 6
  • گوگل دیروز : 2
  • بازدید هفته : 951
  • بازدید ماه : 3,212
  • بازدید سال : 14,693
  • بازدید کلی : 956,140
  • نرم افزار





















    تبلیغات